|
**** باز باران بی ترانه **** **** گریه ها یم عاشقانه**** **** می خورد بر سقف قلبم**** * *** یاد ایام تو داشتن * * * * **** می زند سیلی به صورت**** **** باورت شاید نباشد **** **** مرده است قلبم ز دستت**** **** فکر آنکه با تو بودم**** **** با تو بودم شاد بودم **** **** توی دشت آن نگاهت**** ****گم شدن در خاطراتت**** + نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387 15:0 توسط شقایق |
باز باران بی ترانه باز باران , با تمام بی کسی های شبانه می خورد بر مرد تنها , می چکد بر فرش خانه باز می آید صدای چک چک غم... باز ماتم من به پشت شیشه ی تنهایی افتاده نمی دانم.. نمی فهمم کجای قطره های بی کسی زیباست؟؟؟؟ نمی فهمم , چرا مردم نمی فهمند که آن کودک که زیر ضربه شلاق باران سخت می لرزد کجای ذلتش زیباست؟؟؟ نمی فهمم... کجای اشک یک بابا که سقفی از گل و آهن به زور چکمه های باران به روی همسر و پروانه های مرده اش آرام باریده کجایش بوی عشق وعاشقی دارد؟؟؟ نمی دانم.. .نمی دانم چرا مردم نمی دانند که باران , عشق تنها نیست صدای ممتدش در امتداد رنج این دلهاست کجای مرگ ما زیباست.. .نمی فهمم!!!!؟ یاد آرم , روز باران را یاد آرم مادرم در کنج باران مرد کودکی ده ساله بودم می دویدم زیر باران.. .از برای نان مادرم افتاد مادرم در کوچه های پست شهر آرام جان می داد فقط من بودم و باران و گل های خیابان بود نمی دانم کجای این لجن زیباست؟؟؟؟ بشنو از من , کودک من پیش چشمم, مرد فردا که باران هست زیبا از برای مردم زیبای بالادست و آان باران که عشق دارد ... فقط جاریست برای عاشقان مستو باران من و تو درد و غم دارد خدا هم خوب می داند که این عدل زمینی , عدل کم دارد ...!+ نوشته شده در جمعه یازدهم مرداد 1387 15:30 توسط شقایق |
گاو ماما می کرد / گوسفند بع بع می کرد / سگ واق واق می کرد / و همه با هم فریاد می زدند : حسنک کجایی....... /شب شده بود اما حسنک به خانه نیامده بود . / حسنک مدت های زیادی است که به خانه نمی آید . / او به شهر رفته و در آن جا شلوار جین و تی شرت های تنگ به تن می کند./ او هر روز صبح به جای غذا دادن به حیوانات ٬ جلوی آینه به موهای خود ژل می زند. / موهای حسنک دیگر مثل پشم گوسفند نیست ٬ چون او به موهای خود گلت می زند . / دیروز که حسنک با کبری چت می کرد٬ کبری گفت تصمیم بزرگی گرفته است. / کبری تصمیم داشت حسنک را رها کند و دیگر با او چت نکند٬ چون او با پتروس چت می کرد . / پتروس همیشه پای کامپیوترش نشسته بود و چت می کرد . / پتروس دید که سد سوراخ شده اما انگشت او درد می کرد چون زیاد چت کرده بود. / او نمی دانست که سد تا چند لحظه ی دیگر می شکند./ پتروس در حال چت کردن غرق شد. / برای مراسم دفن او کبری تصمیم گرفت با قطار به آن سرزمین برود./ اما کوه روی ریل ریزش کرده بود. / ریز علی دید که کوه ریزش کرده اما حوصله نداشت. / ریز علی سردشبود و دلش نمی خواست لباسش را در آورد./ ریزعلی چراغ قوه داشت اما حوصله نداشت. / قطار به سنگ ها برخورد کرد و منفجر شد. / کبری و مسافران مردند٬اما ریزعلی بدون توجه به خانه رفت. / خانه مثل همیشه سوت و کور بود . / الان چند سالی است که کوکب خانم همسر ریزعلی٬ مهمان ناخوانده ندارد . او حتی مهمان خوانده هم ندارد٬ او حوصله ی مهمان ندارد. / او پول ندارد تا شکم مهمان ها را سیر کند . / او در خانه تخم مرغ و پنیر دارد اما گوشت ندارد . / او کلاس بالایی دارد. او فامیل های پولداری دارد. / او آخرین بار که گوشت قرمز خرید ٬چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت. اما او از چوپان دروغگو گله ندارد ./ چون دنیای ما خیلی چوپان دروغگو دارد . / به همین دلیل است که دیگر در کتاب های دبستان آن داستان های قشنگ وجود ندارد . + نوشته شده در چهارشنبه دوم مرداد 1387 17:7 توسط شقایق |
حسنك كجايي؟ يكي بود يكي نبود / زير گنبد كبود ... / روزگاري توي دشتستون دور / پاي كوه سر بلند پر غرور / كه سرش ابرا رو قلقلك ميداد / تا كه از چشماي ابراي سفيد اشك خوشحالي بياد ... / ده پر بركت آبادي بود / ده آزادي بود / يكي از روزاي آغاز بهار / كه زمين از پي خوابي سنگين / داشت ميشد بيدار / از تن كوه بلند / چشمهها ميجوشيد / و زمينهاي آبادي دور / گرم بود از خورشيد ... / يكي از روزا كه گلها از خاك / سر در آورده و ميخنديدند / شاپركهاي قشنگ / با صداي وزش باد / نرم ميرقصيدند / زير گنبد كبود آسمون / بلبلا، كبوترا، چلچلهها / بال وا كرده و ميچرخيدند / دختركها، زنها / توي صحرا با هم / دور از غصه و غم / سبزه صحرائي ميچيدند / پسركها در كوه / گوسفندان را ميپائيدند / مردها بيل به كف / گشته بودند روون از پي كار / براي محصول فرداي بهار تخم ميپاشيدند ... / ناگهان ابراي پربرف و سياه / از پس كوه بلند / سر درآورده و بالا اومدن / _ ا ي خدا ! / حالا كه رفته زمستون و شده فصل بهار / پس چرا ابراي پر برف تو حالا اومدن؟ / باد اومد، ابر اومد، / بارون اومد / برف بي پايون اومد / باد اومد گلها رو برد / گرگ اومد گاوا و گوسفندا رو خورد / تن صحراي بزرگ / زير بالاپوش برف / سرد شد، يخ زد و مرد / خونهها تاريك و دلگير شدن / گرگا از كوه سرازير شدن / كي ديگه ميتونه از خونه پا بيرون بذاره؟ / كي ميره گله رو از بالاي كوه / سوي پايين بياره؟ / كيه گندم بكاره؟ / توي يخبندون برف / كي ديگه كار ميكنه؟ / چه كسي محصولو انبار ميكنه؟ / نه غذا مونده نه هيزم، / نه زغال مونده نه نفت! / تاره خورشيد خانم هم، / پشت ابراي سياه گم شد و رفت من ميرم برفا رو پارو ميكنم راه در ابراي پربرف و سياه وا ميكنم عاقبت خورشيدو پيدا ميكنم هركي خورشيدو ميخواد پاشه دنبالم بياد! + نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387 23:36 توسط شقایق |
اي کاش مي توانستم نشان دهم، I wish l could make you. که تا کجا دوستت دارم. Understand how l love you هميشه در جستجو هستم، l am always seeking but اما نميتوانم راهي بيابم ... cannot find a way…. به آن آني در تو عاشقم، l love in you a something که تنها خود کاشف آنم that only have descovered آني فراتر از تويي که دنيا مي شنا سد، the you_ which is beyond the و تحسين مي کند. you of the world that is آني که تنها وتنها از آن من است. admired and known by others آني که هرگز رنگ نمي بازد، a you which is eapecially min آني که هرگز نمي توانم عشق از او بر گيرم. Which cannot evto love I Love You So I Want You To Know That Roses Are Red Violets Are Blue And I really Do Love You دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم + نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387 17:4 توسط شقایق |
* *ــــــ* *ــــــــــــــــ* یک پنجره برای شنیــــــــــــــدن یک پنجره که مثل حلقه ی چاهــــــــــــــــــــی در انتهای خود به قلب زمین می رســــــــــــــــــــــــــــــد و باز می شود به سوی وسعت این مهربانی مکرر آبی رنـــ-ـــــــگ یک پنجره که دست های کوچک تنهایــــــــــــــــــــــــــــــــــ-ــــــــــی را از بخشش شبانه ی عطر ستاره های کریـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ--ـــــــــــــــم سرشار می کنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد و می شود از آنجـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا خورشید را به غربت گل های شمعدانی مهمان کــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرد یک پنجره برای من کافیســــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــ*ـ*ـ*ـ*ـــــــــــــــــــت *ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ*ـــ ـــــ ــــــ ـــــ ـــــ ــــ ـــــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــ* *ــــــــــــــــــــــــــــــ*ــــــ ـــــ ــــ ـــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــ* *ـــــــــــــــــــــــــ *ــــ ـــ ــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــ* *ـــــــــــــــــــــــــ*ــ ـــ ـــ ـ*ـــــــــــــــــــــــــــــ* *ــــــــــــــــــــــ*ـ ـ*ـــــــــــــــــــــــ* *ـــــــــــــــــــــ*ــــــــــــــــــــ* *ـــــــــــــــــــــــــــــ* *ــــــــــــــــ* *ــــــ* * + نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387 21:17 توسط شقایق |
+ نوشته شده در دوشنبه بیستم خرداد 1387 11:48 توسط شقایق |
غمی دارم ولی کو همدمی تا ..... بگویم حال خود با محرمی تا........ بیابان در بیابان تشنه تشنه.... ببار ای ابر اشک ماتمی تا...... کجا شد پهلوان قصه هایم ..... کجا شد قهرمان رستمی تا .... دلم خون و خیال گریه گریه ........ ببار ای اشک نم نم نم نمی تا.... در این کهنه حصار خانه اباد .... نمیبینم رفیق همدمی تا ..... دلم تنگ و دلم تنگ و دلم تنگ .. کجایی ای نگارینم دمی تا........ + نوشته شده در شنبه چهارم خرداد 1387 11:48 توسط شقایق |
*-:"از تو گذشتن سخته با تو نبودن درده واسه من ":-* *-:"زنده بودنم مرگه بدون تو و عشقت واسه من ":-* *-:"وجود من ماله تو قلب تو هم ماله من عزیزم":-* *-:"رفتنه تو مرگه منه دستای تو توو دستمه ":-* *-:"نگو که باید جدا شیم نبوده تو نبودمه":-* *-:"بدون تو کم میارم تا پای جون دوست دارم":-* *-:"نگو که باید جدا شیم امیده موندن ندارم ":-* *-:"واسه با تو بودن زندگیمو باختم ":-* *-:" یه کلبه ای از عشق واسه ی تو ساختم من":-* *-:"عاشق تو بودم عاشق تو هستم ":-* *-:"درای دلم رو روی همه بستم من":-* *-:"میخوام بگم منم تو آسمون یه ستاره دارم ":-* *-:"دله من بدجوری بیتابه برای با تو بودن":-* *-:"تو رو میخوام با تمامه تارو پودم":-* *-:"پس حالا میاد زمین قلمه طناز":-* *-:"بی تو دیگه واسم پایانه کلمه هاست":-* *-:"واسه با تو بودن زندگیمو باختم ":-* *-:" یه کلبه ای از عشق واسه ی تو ساختم من":-* *-:"عاشق تو بودم عاشق تو هستم ":-* *-:"درای دلم رو روی همه بستم من":-* + نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387 11:47 توسط شقایق |
تو تبلور هفت آسمان زندگی منی به زمین سوگند به زمان به نخستین عشق که تو بارورتر از فضا و نور و ستاره ای به من نگاه کن بگذار در سکوت بی انتهای نگاه تو زمین و زمان را در یابم تو میان من و آفریننده پل شده ای دوستت دارم... دوستت دارم را با چه زبانی باید گفت به تو ؟ که از زبان عشق شیرین تر باشد؟ + نوشته شده در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387 11:47 توسط شقایق |
|
| ||||||